خودخواه نیستم!

شده یه نفر رو برای خودتون خیلی خاص کنید، همه چیزا رو با اون ادم خاص بخاین تجربه کنید اما بعد یهو میفهمین شما اصلا برای ادم خاصتون، خاص نیستید! به همین سادگی.

شما به همین سادگی ضربه میخورید.

ما، هممون به همین راحتی به همه ضربه میزنیم. کارما رو اعتقاد ندارم اما قرار نیست چون من قبولش ندارم کار خودشو نکنه. 

برای خودم متاسفم که هیچوقت ادم درست زندگیو نشناختم و همیشه خاص بودنا رو به ادمای اشتباهی برچسب زدم!

ی متنی هست خیلی جاها بش برخوردم، اینکه میگه هرکسی مشکل خودشو داره و بی رحم نباشیم نسبت به هم. 

به نظرم خودخواهیه. اینکه چون من نمیتونم تنها سر کنم، به ی نفر دیگه محبت کنم و انتظار همون محبت رو ازش داشته باشم! بعد ادعا کنم آدم مهربونه منم و اونی ک باش بد رفتار شده و باید بهش توجه شه منم!

تو هیچ داستانی ،آدم مهربونه من نبودم. هیچوقت نخاستم خودخواه باشم. 

اما؛ در نهایت اونی که همه در دید اول و 98%شون کلا ازش بدشون میاد، منم! 

من ترجیح میدم تو تنهایی افسرده باشم تا اینکه دایره روابطمو با ادما زیادی پر کنم و از همشون ضربه بخورم!


منبع این نوشته : منبع
اینکه ,ضربه ,همین ,همین سادگی

الکترونیک، علم مطالعه عبور جریان از المان های مدار است.

کتاب سدره-اسمیت مینیمایز شده در پایین دسکتاپ، waltz by the river در دنیای موسیقایی خودش پخش می شود، ظرف کوچک غذای یواشکی ام روی میز، 4 گلدان جدید روی طافچه ی پشت میز آفتاب می گیرند و من؛ 

من تنها مانده ام در دنیای بی کران خودم.

حجم عظیمی از مطالعات ترانزیستور ها هنوز در همان تب مینیمایز شده منتظرم هستند و حجم زیادی روی کاغذهای اطراف لپتاپ سرمه ایم. 

تمام تمرکزم را معطوف تمام کردن این چندسرفصل بی پایان سدره-اسمیت کرده ام. تمامش را که نه، همان اندازه که بتوانم ترانزیستورها را مغلوب کنم.

درواقع اگر تمرکز کرده بودم که الان اینجا نبودم. 

فکر میکنم به تمام روزهای از بین رفته ی کودکی، همان روزها که تلاشم «دختر خوب مامان شدن» بود. همان روزهای گرمی که روسری میگذاشتم. دلیل آنموقع هایم را به یاد ندارم اما با کمی دقت به تمام دختربچه های اطراف میفهمم چرا آنقدر دوست داشتم خودم را از هر نوع بشر مذکری مخفی کنم. 

سیستم آنطور می خواست. سیستم مریض جامعه آنطور می خواهد، که مادرم فکر کند هرچه بیشتر از حقش بگذرد خانم خانه ی بهتری است. که اکثر زنان اطرافم جزئی ترین حقوق انسانیشان را به عنوان حق مسلمشان ندانند و تمام زنان رسیده به حداقل حقوقشان را، زنانی بی توجه به خانواده بدانند. زنان زیادی را دیده ام که اصلا نمی خواهند از حقوقشان آگاه شوند. آن ها می ترسند حق طلبی کنند. حق هم دارند. حق طلبی از که؟ از جامعه ای که تمام اعضایش زن را فقط وقتی خوب می داند که از شوهرش در هر موردی -مگر درموارد غیردینی- تمکین کند؟ 

من هم یک زن آسیب دیده از تمام محدودیت هایی هستم که به اسم مصونیت به خوردم داده اند. اما هنوز برای جزئی ترین حقوقم با نزدیکترین افراد خانواده ام بحث می کنم. 

حقوقتان را بشناسید. زنان زیادی نمی دانند زندگی کردن بنا به خواسته خودشان، یکی از حداقل حقوقشان است.

حقوقتان را هم به خودتان، هم به زنان اطرافتان و هم به مردها بیاموزید. مردها نیاز دارند از سیستم مریضی که قدرت کاذبشان را تغذیه می کند، بیرون کشیده شوند. 


منبع این نوشته : منبع
تمام ,زنان ,حقوقشان ,سیستم ,زنان زیادی ,حداقل حقوقشان ,جزئی ترین ,سدره اسمیت

گوه دونی متعفن

تعفن همه ی زندگیم رو برداشته!

حالم از همه ی روزا به هم میخوره، از تک تک ثانیه های بی تو متنفرم.

حالم از این جبر زندگی بهم میخوره. از خودم بدم میاد.

مثل احمقا زندگی رو ادامه دار می کنم که چی؟ به کجا میخاد برسه ته این گوه دونی متعفن؟

تو گوه دارم غرق میشم هنوز فک میکنم اگه دماغمو بگیرم بوش نمیاد!

زندگی بطور احمقانه ای هست. حالم بهم میخوره از این کش اومدن روزای تابستون، از ریز و درشت موجودات دورم متنفرم!!!!!!!!


منبع این نوشته : منبع
زندگی ,حالم

رسانه

تلویزیون مخرب ترین ابزاری بود که بشر برای کنترل عموم جامعه عرضه کرد. پروپاگاندای مسلط روی هر رسانه ای رو اگر کمی دقیق شیم روش میتونیم به وضوح درک کنیم. لطفا تحقیقاتتون رو بر پایه اطلاعاتی ک از شبکه های تلویزیونی داخل و خارج از ایران دریافت می کنید قرار ندید. شما حتی نمیتونید به اینترنت اعتماد کنید. یه سرچ ساده با گوگل، با هر آی پی متفاوت نتایج متفاوتی نشون میده. خودتون فکر کنید. هرچه عقلتون میگه رو عمل کنید و بقیه رو مجبور نکنید به باور اعتقادات زاده ذهنتون. سعی کنید بفهمید فقط کافیه کاری به اعتقادات بغل دستیتون نداشته باشید. اگر به چیزی معتقدید و اگر باور دارید درسته پس قطعا درسته اما فقط برای شما نه فرد دیگه ای!

ادامه مطلب

منبع این نوشته : منبع

حسرت

دیشب خواب دیدم داداش اومده خونه. همه میدونستیم از زندان آزاد شده و همه میدونستیم جرمش غیر عمد بوده و از این بابت خوشحال بودیم. ولی زندگی با همون روال عادی پیش می رفت. کسی حرفی از زندان نمیزد و فقط همگی خوشحال بودیم. 

با اون نگاه های مهربونش بهم زل میزد، لبخند میزد و من کیف میکردم.

کاش تکرار شدنی بود!

کاش الان زنگ میزد میگفت ناهار میرسم خونه، آش درست کنید.


منبع این نوشته : منبع
خوشحال بودیم

امروز رسما 20 ساله هستم!

امروز رسما 20 ساله هستم!

بیست سالگیم رو با دو شیفت کار شروع کردم (:

امیدوارم تا سال دیگه شغل مرتبط با رشته ام رو پیدا کنم.

امسال باید آلمانی رو پیش ببرم(کلی پول جمع کردم واسه کلاسش و از مهر میرم. تا اونموقع روزتا استون هست). ستار رو به حد خوبی برسونم و بتونم تابستون دیگه تو یکی از کنسرتای آموزشگاه شرکت کنم (:

درس زیادی بخونم و معدلمو بالا ببرم و مسئولیتای دانشگاهم رو با انرژی انجام بدم.

خوشحال باشم. خوشحال کنم. 

19 سالگیم رو خیلی برای خوشحال کردن آدما تلاش کردم و تقریبا نتیجه ش رو دیدم ک خوب بوده! 

بتونم با خانوادم بیشتر کنار بیام و به علاوه کاری به عقایدشون نداشته باشم و امیدوارم اوناام نداشته باشن!

دوستای خوبی ک تا حالا شناختم رو کنار خودم نیگه دارم و آدمای دورویی که فقط آزارم دادن رو هرچی بیشتر دور کنم.

امروز رسما بیست ساله هستم و 2 سال و 40 روزه ک داداش رو ندیدم. این یعنی سومین سال تولدی که نیست.

بخاطر داشتن کلی ادم مهربون دورم(نمونه اش تولدای زیادی که گرفتن و اونایی ک اینستامو دارن دیدن) خوشحالم اما عمیقا از نبودن داداش و نشنیدن تبریک تولد از زبون خودش ناراحتم. 


منبع این نوشته : منبع
خوشحال ,ساله ,رسما ,ساله هستم ,امروز رسما

آلارم مرگ

خواب دیدم خودکشی کردم.

یجایی مثل بام شهر بودیم. آدما انگار ترکیب همه کسایی بودن ک اینجا میشناسمشون. بعد با دو نفر از پله های بام داشتم میومدم پایین، پله هایی ک انگار ته نداشت، داشتم دوتا یکی میکردم پله هارو، سر میخوردم و در نهایت عصبانیت و خوشحالی وقتی قرار بود روی پله بعدی فرود بیام تعادلمو بهم زدم و چندین متر سقوط کردم. و بیدار شدم.اونموقع آلارم گوشیم صدا میداد.

فکر میکردم شاید مرگ همینه. وقتی میمیری ارتباطت با دنیایی ک باعث مرگت شده از بین میره اما دلیل نمیشه تو از بین رفته باشی. انگار که ما هزاران نمونه داریم از خودمون ک صد ها بار تو خوابای مختلف مردن و ارتباطشون رو با دنیایی ک توش مرگ رو تجربه کردن از دست دادن.

مثل من ک وقتی تو خواب خوشحال و عصبانی، مردم؛ دیگه نتونستم دنیایی ک توش شهرش ی بام بزرگ با پله های قشنگ داشت رو تجربه کنم. دیگه هیچوقت هم نمیتونم.

شاید مرگ فقط بیدار شدنه. تو ی دنیای دیگه آلارمتو ب صدا در میارن و تو در خواب میمیری و بیدار میشی. دنیای خوابت رو از دست میدی اما هنوز در ی دنیای دیگه بیداری.

شاید ما خیلی بیشتر از چیزی ک ب نظر میرسه مرگ رو تجربه کرده باشیم. کسی چ میدونه؟


منبع این نوشته : منبع
تجربه ,دنیای ,دنیایی ,شاید ,انگار ,بیدار ,دنیای دیگه